طلوع دو آفتاب جاودان

 

   سلام . امروز ، مصادف است با طلوع دو آفتاب ، از آفتاب های جاويد دنيای زندگی من .

   يکی را بيش از يک سال نيست که می شناسم ،‌ اما در لحظه لحظه ی اين يک سال ، با ياد او زندگی کرده ام . تک تک لحظاتم ، از عطر او لبريزند ، از تمنای نگاه عاشق او سرشارند و از حرم حضور او ، همچون تن پاک کودکی ، گرم . با او در اين يک سال ، به اندازه ی هزار سال تجربه ، زندگی کردن را آموختم . معنای انتظار ، دل تنگی ،‌ وصال ، ‌شوق ، دوستی ،‌ حضور و عشق مقدس را با او چشيدم . و انسان بودن را از او آموختم . او همچون نوری ، در ظلمات زندگی سوت و کورم ، درخشيدن گرفت ، و به من ياد داد که : (( می توان چون بهار ، سبز بود و چون زمستان ، سپيد )) .

   ديگری را هيچگاه نديدم ، اما سخنان و اشعارش ، برايم درس زندگی بودند و هستند . با کلماتش زندگی کردم ، اشک ريختم و  عشق ورزيدم . هر سخنش برای تنهايی هايم ، همدمی صبور بود . هر فريادش برای قلبم ، شور گام برداشتن در راه هدف و هر پندش ، برايم هزار درس . بامدادی که به من ياد داد : ((‌ می توان چون ستاره ها بود و با وجود کوچکی ، تمام تلاش خود را برای پيروزی نور ، بر ظلمت نمود )) . بامداد ، سه سال پيش ، از اين جهان پر کشيد . اما ، تا ابد خواهد ماند ، و با خاموشی ها خواهد جنگيد .  

   آفتاب های جاودان زندگی ام ، سالروز ورودتان ، به دنيای خاکی بشر ، بر شما و بر انسان ها مبارک باد .

/ 0 نظر / 29 بازدید